ای تنها ایستاده در تنهائیم !
لبخـــندت را آشکار ساز
و در گیر و دار شکستن این قوس در نیم راه مباش
که مرا رازیست ماندگار با این حلال خوش نقش
آری لبخـــند بزن غوغا کن، من صداي لبخـــندت را دوست میدارم آنگاه که اسم حقیرم جان میگیرد در سایه سار گفتارت
نگو که بهانه ای میخواهی برای خندیدن ، که من ایستاده ام همچون دلقکی در بارگاهت
نگو دلی خرم میخواهی برای لبخـــندت ؛ که من سالهاست به آسمان است دستانم برایت
لبخـــند بزن که من گرم خواهم شد در پیچ و تاپ خندهایت
تا تو شادابيت را هميشه لمس کني من سبـــز خواهم شد در نازکی نهالت
تا از شوق لبریزت کنم خواهم خواند برایت
وقتي که صدايت مي کنم و تو لبخـــند میزنی، جانی دوباره خواهم گرفت در آن قوس زیبایت
و آنگاه که از آن لبان ترانه سر میدهی
گوئی پرواز خواهم کرد در آسمان خیالت
و من عاشقانه خواهم ماند تا پاسخی باشم برای لبخـــندهايت
ای تنها ایستاده در تنهائیم

+ نوشته شده توسط یگانه در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت
10:46 |